close
تبلیغات در اینترنت
بزرگ اما کودک
صفحه اصلي انجمن سايتثبت نامآرشيو نقشه سايتطراح قالب تماس با ما
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 62
کل نظرات : 40
اعضاي سايت : 1

وضيعت آنلاين
افراد آنلاين : 1 نفر

آمار بازديد
بازديد امروز : 40 نفر
بارديد ديروز : 1 نفر
ای پی های امروز: 1 نفر
ای پی های ديروز : 2 نفر
بازديد هفته : 50 نفر
بازديد ماه : 90 نفر
بازديد سال : 240 نفر
بازديد کلي : 16,523 نفر
پيوندهاي روزانه
امکانات
تبلیغات

با پدرم برای مریضیش به یک مطب دکتر مراجعه کردیم . در اتاق انتظار نشستیم تا نوبت پدرم برسه . اتاق انتظار کمی شلوغ بود .دختر جوانی  با پدرش در مطب حضور داشت که وضع حجابش هم زیاد تعریفی نداشت و بیشتر موهای سرش پیدا بود.  دخترک خورد سالی هم در بین صندلی ها  با سر و صدا بازی می کرد و مادرش تلاش می کرد که اونو ساکت کنه . دخترک مدادم شلوغ می کرد و  از مادرش سوال می پرسید. در یکی از سوالهاش یکباره از مادرش  پرسید :

مامان چرا من مثل زنهای بزرگ روسری ندارم موهام و نمی پوشونم ؟

 مادرش گفت : عزیزم تو هنوز خیلی بچه ای و بچه کچولوها لازم نیست موهاشونو بپوشونن .

دخترک این رو که شنید بلند شد وسط  اتاق ایستاد و با دست اشاره به دختر بدحجاب کرد و گفت : مامان یعنی این خانومه که موهاش پیداست هم هنوز بچه و کوچولو هست ؟

تقریبا همه متوجه حرف دخترک شدند و نیم نگاهی به دختر بد حجاب انداختند. اون دختر داشت از خجالت آب میشد . به ناچار موهاش رو بیشتر پنهان کرد.

نگاه شرمگین پدرش رو دیدم که داشت به دختر  بزرگ اما کودکش نگاه می کرد.

زمان ارسال:دوشنبه 05 فروردين 1392 نویسنده:امید بازديد:31
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

طراحی و کدنویسی قالب از : ابزار وبنیرو گرفته از : رزبلاگ

جست و جو

نویسندگان وبلاگ
آرشیو